در نگاه اول، «بران»، فیلم کارگردانَش نیکلاس ویندینگرفن است. فیلم فضاسازی های
خلوت، چیدمان دقیق برای ضیافت بصری قابهای بعید و موسیقی پرحجم، درآوردن
شیمی یک رابطهی عاشقانهی عجیب در سکوت و نوآوریهایی در دکوپاژ صحنه های
اکشن که کار فیلمساز دانمارکی را شاخص می کند.

ادامه مطلب...
برچسب ها :

فیلم Hugo شبیه هیچ کدام از فیلم های دیگر ماتین اسکورسیزی نیست، اما احتمالاً
محبوب ترین کار خود او، از ابتدا تا به الآن می باشد. یک حماسه ی خانوادگی پر هزینه
و به سبک 3D که از بسیاری جهات، حکایت زندگی شخصی خود مارتین را دارد. با
تماشای هوگو، آدم احساس می کند منابع و وسایل لازم در اختیار هنرمند بی نظیری
قرار گرفته تا فیلمی درباره ی سینما بسازد! اینکه او توانسته در این فیلم، قصه ی
جذابی هم برای بچه ها (البته نه همه ی آنها) تعریف کند، بیان کننده ی میزان
احساسات و شور و شوقی است که صرف این فیلم شده است.
ادامه مطلب...
برچسب ها :

برچسب ها :
سلام
جشنواره فجر تموم شد و رو سیاهیش موند واسه .....
جالبه که :
کارگردان فیلم گلوگاه شیطان(حمید بهمنی) با برنامه هفت تماس گرفت و کلی لیچار بار
مسئولین جشنواره کرد . بعد از چند دقیقه زنگ زد و با کلی عذر خواهی همه حرفاشو
پس گرفت و این شد که روز جشنواره یهو یه جایزه جدید اختراع شد و تقدیم شد به
ایشون.
من نوکر کیمیایی هستم و اگه کسی بگه بالای چشمش ابروی می کشمش اما
جرم فیلمی نبود که تو همه چی کاندید شه
حاتمی کیا مظلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــومــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سامان سالور هم که انگار از حاتمی کیا بدشانس تر
مهنازافشار و سیمرغ ..........
اصغر فرهادی سر باند و باند بازی شد همه کار و همه چیزدون . جالب تو جدایی نادر از
سیمین همه تو فیلم دروغ میگن جز سیمین که می خواد از ایران بره . میگن چرا
می خوای بری . میگه چون می خوام بچم خوب تربیت شه . البته حق داره چون اگه تو
ایران آدما خوب تربیت میشدن کسایی مثل فرهادی رشد نمیکردن .
همه جور حدسی میشد از نتیجه جشنواره زد الا این
عجیبه که گزارش یک جشن از نظز خیلی از منتقدا بهترین لود اما یه سیخ هم نصیبش
نشد.
خوشحالم که :
حمید فرخ نژاد به حقش رسید
حامد بهداد جایزه گرفت
داریوش مهرجویی فیلم داد به جشنواره
برچسب ها :
«فدریکو فلینی» کارگردانی است از نوع سینماگران مولف دهه های ۵٠ و ۶٠ میلادی. کارناوال «فلینی» که با «شیخ سفید» و « واریته بهاری» آغاز می شود در «زندگی شیرین» و «هشت و نیم» به کمال می رسد و ده سال بعد با « آمارکورد» رو به افول می رود. در میانه های دهه ١٩۵٠ و سراسر دهه ١٩۶٠ «فلینی» از پایه گذاران مکتب سینمای هنری اروپاست. در میان کارنامه «فلینی» فیلم «جاده» اولین نشانه بلوغ سینمائی او به شمار می آید.فیلمی که به زعم منتقدان دگم اندیش به خاطر قصور از وحی منزل های « نئورئالیسم» مورد تکفیر قرار گرفت.
پیرنگ فیلم دارای اپیزودهای کاملا متقارن است. شروع فیلم (1) از کنار دریا بوده و به اپیزود (11) -کنار دریا - ختم می شود. جلسومینا موزیک زدن را در اپیزود (2) می آموزد که با شنیده شدن همان موزیک از زن خانه دار (پس از مرگ جلسومینا) در اپیزود (10) متقارن است. در این ساختار ، اپیزود (6) مرکز تقارن است که دران مهم ترین اتفاق پیرنگ یعنی خوداگاهی جلسومینا از هستی اش با صحبت های « دیوانه» رخ می دهد. هم چنین موتیف معرکه گیری به طور متقارن در اپیزودهای (2) و (3) در تقارن با معرگیری های (9) و (10) قرار دارد.برچسب ها :
باز بصیرت است که ما را نجات می دهد و با کنار زدن کف روی آب می توانیم پی به اصل خلایق ببریم و با درک حقیقت اصیل به درک خدای رحمان ورحیم برسیم .

از خصوصیات اکران این ماه ، تراکم فشرده نمایش فیلمهای ایرانی است . اکران بیش از ده فیلم در سالنهای محدود و اندک به اصطلاح فیلم سوزی ( هلوکاست سینمایی ) را موجب شده است . ولی به نظر بنده در دل همین خاکستر تلنبار هم می توان الماس بیرون کشید . فیلمی اگر پر محتوا و مخاطب جذب کن باشد و البته تبلیغاتی وسیع در راستای اهدافش داشته باشد می تواند در میان خیل عظیم فیلمها هم امکان فروش داشته باشد .
کمبود اصلی سینمای امروز ما تبلیغات پیرامونی فیلمهاست که در کشورهای صاحب صنعت سینما اهم اقدامات اکران محسوب می شود . مشکل بدتر دیگر هم عدم همراهی عوامل سازنده فیلمها در حین اکران است . بی تعصبی عوامل نسبت به کاری که انتخاب کرده اند باعث می شود که تنها مدافع فیلم ساخته شده کارگردان اثر باشد . این نشان دهنده این است که هنرمندان روز به روز از احساس گرایی و غیرت هنری فاصله می گیرند و در صورت ادامه این روند اضمحلال برد تبلیغاتی محصولات فرهنگی را در آینده نزدیک شاهد خواهیم بود . اکران موفق آرمانی زمانی محقق می شود که همه سازندگان اثر هنری تا زمان اکران همراه فیلمهایشان باشند و از کرده های خود دفاع کنند و البته کارگردانان هم معتقدین به فکر خود را در فیلم شریک کنند . وقتی خود عوامل اهمیتی برای فیلم ساخته شده قائل نباشند توقعی از مسئولین نمی توانیم داشته باشیم .
به عنوان منتقد مستقل و منصف اگر به فیلمهای در حال اکران بنگریم می توانیم بیشترین ستاره را به فیلم نفوذی ساخته مشترک احمد کاوری و مهدی فیوضی تقدیم کنیم . اثری گرم و به شدت سیاسی از زیر مجموعه های ژانر دفاع مقدس با مضمونی بکر و کمتر گفته شده پیرامون جابجایی خیر و شر که نمونه خارجی اش را در ژانر اکشن در فیلم تغییر چهره (FACE OFF ) ساخته جان وو دیده بودیم .
فیلم مذکور کار اول احمد کاوری در مقام کارگردانی است . ایشان قبلا در امور دیگر سینما همچون دستیاری و بازیگری هم مشغول بوده اند و در این فیلم به صورت مشترک نویسندگی و کارگردانی با مشاورت جمال شورجه انجام داده اند . بهترین نشانی که برای شناخت احمد کاوری می توان ارائه داد این است که ایشان در فیلم ارتفاع پست ابراهیم حاتمی کیا برادر خل وضع و ریشوی نقش لیلا حاتمی ( نرگس )) بود و جدیدا هم ایفای نقش ایشان را با پوشش بارانی در سریال خون بهاء ساخته جواد مزد آبادی دیدیم .
در حد تجربه اول فیلم نفوذی اثر خوش ساختی درامده و جای تبریک بسیار دارد . بر خلاف سایر فیلمها بدون لکنت پیام خود را ارائه می دهد . مثلا مانند هم اکرانش آدمکش رضا کریمی پر از ژست و فخر و بی محتوایی نیست و فرم و محتوایش در راستای هم پیش می روند و قابل باور شده است . عنصر برجسته فیلم طراحی صحنه است که توسط فرامرز بادرامپور انجام گرفته است . مخصوصا طراحی صحنه اردوگاه عراقی که باوجود پروداکشن و امکانات کمتر از اخراجی ها 2 ، بهتر و باور پذیر تر در آمده است . یکی از دلایل این واقعی تر شدن می تواند این باشد که احمد کاوری بزرگ شده عراق است و اردوگاه های تکریت ورمادی و موصل و اشرف و ... را به خوبی می شناسد و در یکی از گفتگو های مطبوعاتی اش تسلط خود را به حال و هوای اینگونه مکان ها نشان داد . گریم فیلم ضعیف است . مخصوصا ریش بلند امیر جعفری حین ورود به ایران . در حد تیم ملی عقب تر از زمان و غیر قابل باور در آمده است . مربوط به دوره ماقبل استاد بیژن محتشم . زمانی که صنعت گریمی در ایران نبود .
بازیها تقریبا عالی است . امیر جعفری یکی از بهترین ایفای نقش های خود را در این فیلم دارد و البته قاسم زارع که بازیگر مقابل است به خوبی همراه با امیر جعفری خلاف درونیات خود را بروز داده اند .
داستان فیلم در مورد آزاده ای به نام فریدون کیافر ( فری کافر) است که پس از سالها به میهن باز می گردد ولی بدنام است و به عنوان وطن فروش شناخته می شود . ادله و بیانات دوستان هم بند و سخنان آشناهای قدرت پیدا کرده او را وطن فروشی می دانند که در اوج سختی ، مقاومت را کنار گذاشته و برای رفاه بیشتر به اردوگاه اشرف رفته است تا برای مجاهدین خدمت کند . فیلم تا رو به پایانش برای اثبات این موضوع پیش می رود ولی به یکباره مصادیق دگرگون شده و خصال آدمها به یک باره قلب می شود . اتفاقا فری کافر در حقیقت آدم خوبی است و این بدنامی و وطن فروشی مستحق کسانی است که هم اکنون در لایه های مدیریتی کشور صاحب و مدعی قدرتند .
فیلم نفوذی در زیر ژانر سیاسی دفاع مقدسی مضمونی افشاگرانه دارد و می توان در تحلیل های بعدی این فیلم را بر پایه آیات قران هم بررسی کرد .
اولین نکته قرآنی فیلم این است که حق بالاخره پیروز است و این وعده الهی است . شروران برای عدم پیروزی حق تلاش بسیار می کنند ولی حق پیروز است . ظهور حقیقت ظهوری جهان شمول و الهی است و حقیقتا پر قدرت است و در صورت قیام جلوداری نخواهد داشت . این وعده خداوند است .
(( وَعدَ الله اَلَذینَ آمَنوا مِنکُم وَ عَمِلوا الصالِحاتِ لِیَستَخلِفَنَهُم فِی الاَرض ))
آیه 17 سوره رعد باطل را کف روی آب و ناچیز می داند و حقیقت را منفعت اصل آنچیزی که بر روی زمین می ماند .
می فرماید : خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد . آبی صاف و پر برکت . در اثر ریزش این باران ، بر کوهها و بلندی ها ، سیلی در وادی ها ورودخانه ها به اندازه ظرفیتشان به راه افتاد . سیلی که کفی را روی خود حمل می کرد . همان گونه که وقتی فلزی را روی آتش می گدازند تا از آن زیور و یا وسیله ای بسازند . چنین کفی بر سطح آن آشکار می شود . مواد اصلی ته نشین می شود و مواد زائد و به درد نخور روی آن را می گیرد . اینچنین خداوند حق و باطل را ضربه می زند . کف می رود و نیست و نابود می شود و انچه به مردم سود می رساند در زمین باقی می ماند . نکته جالب این جملات نورانی این است که خداوند نمی فرماید آب و یا فلز باقی می ماند . می فرماید منافع آب و فلز باقی می ماند .
باطل همچون کف روی آب جلوی دیده شدن زلالی آب را می گیرد و خودرا نشان می دهد . دقیقا حکم آدمهایی که از زلالی برخی می ترسند و جایگاه ها را غصب می کنند و با حذف و توطئه چینی رقبای اصیل را کنار می زنند تا خود بر مسند امور بمانند . نکته ریز تر تفسیر این آیات هم بسیار جالب است . این که کف روی آب ابهتش را از خود آب دارد . باطل همیشه سوار بر حق قدرت نمایی می کند . مصادیق تاریخی بسیاری دارد . از امروزه روز که سلطه گران به اسم حقوق بشر آدم کشی می کنند تا سپاهیان یزید که با نیروی پیامبر (ص) امام حسین ( ع) را کشتند . برای تحریک مردم می گفتند ای سواران الهی سوار شوید و بهشت بر شما بشارت باد . حسین (ع) را به هدف تقرب به خدا سر بریدند و حق را با شمشیر خود حق زدند .
در راستای به روز کردن مبحثمان حال و روز امروزمان مصداق اندک ندارد . انسانهای زیادی با کلام حق و بیان ریاکارانه احادیث ائمه ، روزی حرام کسب می کنند و در عوض اعمال کنندگان به شرع به جرم عدم بیان ریاکارانه اعمالشان در عذابند .
باز بصیرت است که ما را نجات می دهد و با کنار زدن کف روی آب می توانیم پی به اصل خلایق ببریم و با درک حقیقت اصیل به درک خدای رحمان ورحیم برسیم .
های و هوی و سروصدا و قیل و قال و جنجال و پول و ثروت و تریبون و پارتی و قدرت و لابی مبنای حقیقت نیستند و هر کسی با وجود اینان محق نمی باشد . اگر بشناسیم و بر شناختنمان اصرار ورزیم حق نمایان می شود و ظهورش مبشر پیروزی است و حقیقت بر جهان حکومت خواهد کرد
برچسب ها :
اینکه با خیالی راحت یک ساندویچ هات داگ را روی نیمکت یک پارک گاز بزنیم خیلی بهتر از آن است که با روحیاتی خراب یک استیک را در بهترین رستوران جهان بخوریم.
به بهانه سالروز تولد اسطوره تاریخی سینمای کلاسیک مروری داریم بر گفته های او:
در زندگیام، همیشه مادرم را عاشقانه دوست داشتم و او را همواره به خاطر طبع بلندش تحسین کردهام
همه داشتههای شما، کارهای خوبتان است

تو وقتی میتوانی خود را ستاره (سوپراستار) بدانی که نامت را حتی در کراچی نیز به راحتی به زبان آورند
همه جهان رو میشه با سه لیوان نوشیدنی پشت سر گذاشت
همواره فکر میکردهام لذت چیزهای کوچک بسیار بیشتر از چیزهای بزرگ است.
مهم آن است که خوشحال و سلامت باشیم، چرا که پول را راحتتر از حد تصور میتوان به دست آورد

یک فیلمنامه خوب کافی ست تا به بهترین نحو ممکن تواناییهای بازیگری خود را نشان دهید، در این صورت ارائه شخصیتی مقتدر و در عین حال عاشق کار بسیار سادهای است
من فکر میکنم در تمام زمینههای کاری، آنها که بیشتر حرف میزنند، کمتر عمل میکنند و آنها که تخصص بیشتری در یک فن دارند درباره آن فن بسیار اندک سخن میگویند.
بازیگری قابل توصیف و تشریح نیست. آنها که در مدارس بازیگری تدریس میکنند، اگر روش تدریسشان تنها تئوری باشد، کاری بیهودهای انجام میدهند
بخش عمدهای از موفقیتم را مدیون راحت زندگی کردنام هستم
زندگی برای من در یک چمدان کوچک خلاصه میشود با تنها یک دست لباس
بازیگری برای من همچون یک تجربه است. تجربهای پر فراز و نشیب که در پس ظاهر زیبای خود باطنی متفاوت دارد؛ باطنی با مقداری بسیار کم شیرینی
هیچ گاه به شمایل یک تیپ سینمایی نزدیک نشدم، حتی در تکراریترین نقشهایم نیزتلاش کردم به طرق مختلف از تکرار بگریزم

سوپراستار شدن قاعده خاصی ندارد اما حتما باید به کاری عشق بورزید تا بتوانید در آن کار موفق باشید.
این یک ژست نیست، من دیوانه بازیگری هستم، این حرفه را به مانند جانم دوست دارم
به گمانم اینکه با خیالی راحت یک ساندویچ هات داگ را روی نیمکت یک پارک گاز بزنیم خیلی بهتر از آن است که با روحیاتی خراب یک استیک را در بهترین رستوران جهان بخوریم

و این هم دیالوگ بیادماندنی «کازابلانکا» :
الزا: ... بیا ببینم، آخرین باری کی همدیگر رو دیدیم...
ریک: توی کافه بل اورور بود.
الزا: چقدر خوب، یادت می آید.اما مطمئنم روزی بود که آلمانها وارد پاریس شدن.
ریک: فراموش کردن اون روز آسان نیست.
الزا: نه
ریک: همه جزییاتش رو یادمه.آلمان ها خاکستری تنشون بود و تو لباس آبی پوشیده بودی.
برچسب ها :
اول عرض ارادت خدمت استاد کیمیایی

انتخاب بخش خاصی از دیالوگهای فیلم های جناب استاد کاری هیجان انگیزه ...
نمیشه به این بخش از فیلم فکر نکنم و به یاد نیارم که قیصر مشکی پوش عزادار برای یافتن سرنخ هایی وارد قهوه خونه میشه ... آهنگی با صدای بلند از رادیو در حال پخشه ... به محض وارد شدن قیصر به اونجا صاحب قهوه خونه یک تکون به گردن میده و اشارتی بس کوتاه ! و تکلیف کاملا معلومه : به احترام عزاداری و لباس مشکی قیصر بلافاصله صدای رادیو رو کم میکنن ...
و اطلاعات دادن غیر مستقیم جمع به قیصر که همه میدونن برای چه کاری اونجاست ...
............................................
قیصر : تو چرا این ریختی شدی ؟ کی زدتت ؟
- قصش درازه ...
قیصر : کجا ؟
- هیچی بابا ! من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد ،علی فرصت. آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامونم بود.
( حالت اشاره ابرو های بهمن مفید در این صحنه خودش یه پا دیالوگه !)
قیصر : کریم ... کدوم کریم ؟
- کریم آق منگل بابا، میشناسیش. آره، از ما نه، از اونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری، به موت قسم ما اصلا تو نخش نبودیم. آره، نه، گاز، دنده، دم هتل کوهپایه دربند اومدیم پایین. یکی چپ، یکی راست، یکی بالا، یکی پایین، عرق و آبجورو، رو تخت نشسته بودیم داشتیم می خوردیم. اولیو رفتیم بالا به سلامتی رفقا لول لول شدیم. دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع پاتیل پاتیل شدیم. سومی رو، اومدیم بریم بالا، آ شیخ خلیل نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا، گفت به سلامتی میتی. تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم. این جیب نه، اون جیب نه، تو جیب ساعتی ضامن داراومد بیرون. رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن. پریدم تو هتل. اومدم دم کوچه مهران بقل این نرقه فروشیه. اومدم پایین یه پسره هیکل میزونه، اینجوریه، زد تو سینم افتادم تو جوب. گفتم هتته. گفت عفت. یکی گذاشت تو گوشم. گفتم نامردا. دومیش زد از اولیش قایمتر زد. دست کردم تو جیبم که برم و بیام چشام باز کردم دیدم مریض خونه روسام. حالا ما به همه گفتیم زدیم شومام بگین زده. آره، خوبیت نداره، واردین که ...
********************************************************
" بزرگترین نیرنگ شیطان این بود که این فرضیه رو به وجود آورد که وجود ندارد "
ناصر طهماسب / کوین اسپیسی / مظنونین همیشگی
********************************************************
یکی از دیالوگهای زیبای فیلم (( آشوب)) ساخته ارزشمند کوروساوا :
" انسان با گریستن به دنیا می آید و آنگاه که به اندازه کافی گریست ، می میرد ..."
دیالوگی از (( کیوآمی )) دلقک
********************************************************
قسمتی از دیالوگ های فیلم کازینو رویال به کارگردانی : جان هیوستون و ...
محصول:1967
جایی از فیلم که پولو ، ماتا باند ( دختر ماتا هاری و جیمز باند ) رو به اتاق مادرش میبره.
دختر تخت خواب مادرشو میبینه:
ماتا باند: چه بزرگ هم هست !
پـولـو: آره، آخه ارتش آلمان اون روزا خیلی بزرگ بود !!!
برچسب ها :
